۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

ورق شرابي من


واژه هايي كه سر بر خواهند آورد چيزهايي از ما مي دانند كه ما از آن ها نمي دانيم. ما يك دم خدمه ي اين ناوگان فراهم آمده از واحدهاي سركش خواهيم شد و ما به اندازه ي يك تندباد، دريا سالار آن. آنگاه دلِ دريا آن را باز خواهد گرفت و ما مي مانيم و تندآب هاي گل آلودمان و سيم هاي خاردار يخ زده مان/ رنه شار/.
اين قطعه را دوست دارم بيانگر شخصيتي تراژيك كه اشتاينرآنرا مملو از نيرو هايي مي داند كه او را در هم مي شكند.اين نيرو ها "ديگري" است كه همه نام مي گيرد و هيچ نام بر خود نمي گيرد. اين نيرو ها و وسوسه ها در كمين اوست؛ او را به سخره مي گيرد و نابود مي كند ولي در انتها، منهدمش مي كند و او را به آرامش درك نشدني مي رسانند.